سيد محمد دامادى

500

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

[ جهت مزيد اطلاع به شرح تعرّف ج 4 ص 60 تا 71 ، و كشف المحجوب ص 324 تا 334 و فتوحات مكيّه ج 2 ص 516 و رساله قشيريه ص 36 ببعد ، و ترجمهء رسالهء قشيريه ص 103 تا 106 و شرح كلمات قصار بابا طاهر ص 262 تا 264 و عوارف المعارف ص 524 رجوع شود ] امّا در مثنوى هم به همان معانى است كه مذكور شد . كندهء تن را ز پاىِ جان بكن * تا كند جولان به گِردِ انجمن غلِّ بُخل از دست و گردن دور كن * بختِ نو درياب در چرخِ كهن چون روان باشى روان و پاى نى * مىخورى صد لوت و لقمه خاى نى نى نهنگِ غم زند بر كشتىات * نى پديد آيد ز مردن زشتىات هم تو شاه و هم تو لشكر هم تو تخت * هم تو نيكو بخت باشى هم تو بخت جمع بايد كرد اجزا را به عشق * تا شوى خوش چون سمرقند و دمشق جوجوى چون جمع كردى ز اشتباه * پس توان زد بر تو سكّهء پادشاه جمع كن خود را جماعت رحمتست * تا توانم با تو گفتن آنچه هست جمع الجمع در اصطلاح صوفيان ، شهود خلق است قايم به حق . ( كشف اللغة ) - مقامى است تمام‌تر و كامل‌تر از جمع ، چه جمع شهود اشياء است به خداى و تبرّى از حول و قوّهء غير است مگر خداى ، و جمع الجمع استهلاك كلّى و فناء از ما سوى اللّه است و آن مرتبهء احديّت است . [ تعريفات ص 68 و ص 236 ] در بدايت به علّت عدم استقرار حال جمع بنده گاهى به تفرقه افتد و گاهى در حالت جمع تا آنجا كه سرانجام چنان شود كه اگر نظر به حق كند در جمع باشد و اگر به خلق بنگرد در تفرقه و اين حالت را صحو ثانى و فرق ثانى و محو الجمع و